محتوا

یک خاطره‌‌ی دور محتوایی

به گمانم 11 ساله بودم. روزی چند ساعت با کامپیوتر ور می‌رفتم. از فعل ور رفتن استفاده کردم چون به شیوه‌‌ای بدوی سعی می‌کردم از کامپیوتر سر در بیاورم. و تلاش‌های من چیزی جز ور رفتن نبود. باز طاقت نیاوردم. همین الان که دارم می‌نویسم رفتم سراغ واژه‌یاب. خب معنای “ور رفتن” را وارسی کنم. واژه‌یاب جایگزین “بازی بازی کردن” و “خود را به چیزی مشغول کردن” را پیشنهاد داد. به‌نظرم دومی بیشتر جور در می‌آید با این نوشته.

خب دوباره از اول؛ به گمانم یازده ساله بودم. روزی چند ساعت خودم را با کامپیوتر مشغول می‌کردم. اشتغالی ناشیانه. یادم هست کامپیوتر را تازه خریده بودیم. مادرم من را که در این وضعیت خلل‌ ناپذیر می‌دید می‌گفت: تو آخر انقدر به این مانیتور زل می‌زنی تا کور بشی. من که می‌دونم… و همان‌طور که از اتاق خارج می‌شد و به سمت آشپزخانه می‌رفت، صدایش کمتر به گوش می‌رسید و بعد هم تمام. غرها تمام می‌شد. دوباره به کامپیوتر مشغول می‌شدم.

حالا بعد از سال‌ها نظر مادرم درباره‌ی رابطه‌ی من و کامپیوتر به کلی تغیر کرده. حالا به‌نظرش کار با کامپیوتر خیلی جالب است. اینکه هر روز بکوبی توی سر دکمه‌های کیبورد و چیزهایی بنویسی و اسمش را بگذاری محتوا شغل مبتکرانه‌ای است. حالا در شروع هر تماس می‌گوید: امروز بهت دیرتر زنگ زدم چون فکر کردم داری می‌نویسی و مزاحمت نشدم. و قبل هر خداحافظی می‌گوید: برو زودتر به کارات برس. برات دعا می‌کنم موفق باشی.

تصویر نویسنده
فاطمه یکتا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *