قطعه‌نویسی

نوشتن یا ثبت عکس؟ | امروز چه آموختم؟ ۲

هر روز صبح در یک قدمی بالکن پشت میز می‌نشینم و می‌نویسم. در بالکن را همیشه باز نگه‌می‌دارم اگر نه احساس خستگی به من دست می‌دهد. به صدای دل‌پذیر گنجشک‌ها، یاکریم‌ها و بقیه‌ی پرنده‌ها که اسم‌شان را نمی‌دانم عادت دارم. اصلن همین‌ها بهانه‌ی خوبی برای نوشتن هستند. اگر چیزی برای ثبت نداشته باشم می‌نویسم؛ “الان یک گنجشک آمد نشست روی نرده. تپل و قشنگ است.” در ادامه ممکن است یکی از واژه‌ها تداعی‌گر چیزی شود و سرِ نخ را بگیرم و بنویسم.

امروز به لطف نسیم خنک اول صبح و صدای پرنده‌ها، همان‌جا، درحال نوشتن بودم. همیشه پیش می‌آمد پرنده‌ای روی نرده بنشیند. امروز هم نشست. از همان گنجشک‌‌های تپل. رفتم از اتاق موبایلم را آوردم و خواستم عکس بگیرم که رفت.

نشستم به نوشتن؛ “اگر برای عکس گرفتن تلاش نمی‌کردی بیش‌تر می‌ماند. خب تو‌ که دستت گرم بود، به‌جای عکس روی کاغذ توصیفش می‌کردی، مثل بقیه روزها.” این بین چیزی دور یادم افتاد، همیشه وقتی کسی غیرعکاس با پیداکردن سوژه سعی می‌کرد عکسی ثبت کند در دلم می‌گفتم “آخه چرا؟ تو که عکاس نیستی، پس بشین تماشا کن.” اما امروز یاد گفتم ثبت اتفاق‌های یک‌ روز می‌تواند به شکل‌های مختلف صورت گیرد و کامل‌ترین و عمیق‌ترین نوع آن نوشتن است.

تصویر نویسنده
فاطمه یکتا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.