نویسندگی,یادداشت روزانه

روزها در راه تا اتاق شماره‌ی ۶ | توصیه‌ای از ناتالی گلدبرگ

نزدیک به یک‌ساعت است که دارم جلد اول روزها در راه شاهرخ مسکوب را می‌خوانم. تا آخر یادداشت‌هایی که گیتا همسرش برایش نوشته بود پیش‌رفتم.

این کتاب مجموعه‌ای از یادداشت‌های شاهرخ مسکوب است که می‌توان یادداشت‌نویسی روزانه را از روی آن یادگرفت. یکی از عناصری که در یادداشت‌های شاهرخ مسکوب به وفور دیده می‌شود توصیف جزئیات است. به این پاراگراف دقت کنید:

مردم ساکت شده‌ بودند. بلندگو داد می‌زد و تهدید می‌کرد. مدتی گذشت. سکوت ادامه یافت. رفتم بالای پشت بام. همه‌جا تاریک بود و خاموش. مثل اینکه تاریکی تمام شهر را در خودش فروبرده بود. حتی صدای تیر هم نمی‌آمد. در دوردست چراغ دکل تله‌ویزیون چشمک‌های سرخ می‌زد. پشت خمیده‌ی تپه‌های داودیه و عباس‌آباد در تاریکی تشخیص داده می‌شد. روبه‌رو سه چهارتا صنوبر لخت و دست خالی توی حیاط همسایه ایستاده بودند. سکوت شاهانه‌ای روی همه چیز افتاده بود. چنددقیقه‌ای ایستادم. موقع پایین آمدن صدای خفیف خنده‌زنی می‌رسید. لابد یکی از همسایه‌های آتشی بود. از آن سمج‌ها و دل زنده‌ها که هنوز روی بام خانه‌اش مانده بود.

یکی از بهترین تمرین‌ها برای شروع نوشتن توصیف جزئیات اطراف‌مان است. استفاده از حواس پنج‌گانه در ایده‌یابی کمک‌مان می‌کنند تا دست خشک نشود و همیشه چیزی برای نوشتن داشته باشد.

ناتالی گلدبرگ در کتاب تا می‌توانی بنویس توصیه کرده است:

اگر بتوانید جزییات واقعی چیزها و امور را همان‌گونه که بودند بنویسید، به چیز دیگری نیاز ندارید. حتی اگر پنجره‌های شیب‌دار را از جایی به جای دیگری منتقل کنید، یا علامت باشگاهی را که به آرامی می‌چرخد، یا قفسه پاکت‌های چیپس، یا چهارپایه‌های بلند قرمز کافی‌شاپی که دیروز در آنجا قهوه نوشیدید، یا صندلی‌های چوبی رستورانی که چندی پیش در شهرستان کوچکی که به آنجا رفته بودید در نظر بگیرید، می‌توانند جملگی دارای جزییاتی اصیل باشند.

حالا برای درک بهتر این جزیی‌نگاری بیایید با چخوف در ابتدای داستان اتاق شماره‌ی ۶ همراه شویم و جزییات حیاط بیمارستان را با او ببینیم:

در حیاط بیمارستان، کلاه‌فرنگی کوچکی قرار دارد که دورتادورش را انبوهی گیاه باباآدم، گزنه و شاهدانه‌ی وحشی گرفته است. شیروانیِ روی آن زنگ زده، نیمی از ناودانش افتاده، پله‌های ایوان پوسیده و از خزه پوشیده شده، و از گچ‌کاری‌ها فقط سایه‌ای باقی‌مانده است. نمای جلویی آن رو به بیمارستان است و نمای پشتی رو به دشتی که پرچین میخ‌کوبی شده‌ی بیمارستان، آن را از کلاه فرنگی جدا می‌کند. این میخ‌ها که تیزی‌شان رو به بالاست، پرچین و کل کلاه‌فرنگی همان ظاهر ملالت‌بار و نفرین شده‌ای را دارند که نظیرش فقط در بنای بیمارستان‌ها و زندان‌های ما پیدا می‌شود.

تصویر نویسنده
فاطمه یکتا

پست قبلی

پست بعدی

یک نظر برای “روزها در راه تا اتاق شماره‌ی ۶ | توصیه‌ای از ناتالی گلدبرگ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.