توسعه فردی,نویسندگی

نوشتن درباره‌ی لحظه‌ای که قدرش را می‌دانیم

چه‌موقع قدر نوشتن را بیشتر خواهیم‌دانست؟ وقتی‌که به کمکش قدر لحظاتمان را بهتر بدانیم، حالا می‌خواهد مطالعه‌ی کتابی باشد یا گفت‌وگو با دوستی. یداله رویایی متخلص به رویا شاعر ایرانی درمورد نوشتن چنین می‌گوید:

من هرجا نتوانسته‌ام در موقع فهم یک تجربه تمام تجربه را بفهمم نیاز به نوشتن پیدا کرده‌ام.

زندگی تک‌بعدی نیست، خطی نیست. شاید پیچ‌درپیچ باشد شاید هم بتوان گفت سه‌بعدی است که اگر چنین نبود نیازی به حواس پنج‌گانه هم نبود. این‌روزها یکی از چیزهایی که مدام حالم را می‌گیرد ناتوانی‌ام در واضح‌تر نوشتن است. گاهی برمی‌گردم و نوشته‌هایی که منتشر کرده‌ام را می‌خوانم، خودم را می‌گذارم جای خواننده. اندیشه‌ی سرمایی که در زمستان از لای در می‌آید را به ذهنم می‌آورد یا لیوانی که ترک برداشته و مایعات داخل آن چکه می‌کند.

یکی از جالب‌ترین پاره کتاب‌هایی که در وبسایت معلم نویسندگی‌ام خواندم برشی از دیدگاه مارتین والرز درمورد نوشتن است در کتاب گفت‌وگو با ده نویسنده‌ی آلمانی‌زبان:

«و سپس به خانه ‌می‌رود». به نظر من ننوشتن این جمله بهتر از نوشتن آن است. نوشتن، هنگامی برایم لذت‌بخش است که این «رفتن» را با تمام جزییات آن بنویسم. بهتر است با همین مثال نشان دهم که اضافه کردن جزئیات چه تاثیری دارد: خوب. او به خانه می‌رود، در راه به دختری بر می‌خورد که او نیز در همان خیابان زندگی می کند. دختر او را نمی‌بیند، چرا که او از راه شنی می‌رود، چیزی زیر پایش می‌شکند. نگاه می‌کند، حلزون است. پوسته‌اش را شکسته است. ساعت، شش بعدازظهر است و ناقوس‌ها در همین دم به صدا در می‌آیند. طنین ناقوس درون پوستۀ حلزون نفوذ می کند. پس آنگاه فوج پرستوها بر فراز خانه‌ها آفتابی می‌شوند. دو جوجه پرستو از آنها فاصله می‌گیرند و بالای خانۀ او به پرواز در می‌آیند. ناگهان سقوط می کنند و جلو پایش بر زمین می‌افتند، هر دو مرده یا نیم‌مرده. و او به خانه می‌رود، بی آنکه نگاهی به پرستوها بیندازد، گویی اتفاقی نیفتاده است. خوب. حالا از خودم می‌پرسم:«او به خانه می‌رود». می توانم گفتنی‌های دیگر را کنار بگذارم؟ البته که نمی توانم. در همین چند سطر چیزهای بسیاری برای گفتن وجود دارد. یک دختر، یک حلزون، ناقوس کلیسا، پرستوها. نمی‌دانم ‌چطور بگویم، اما نمی‌شود این حرف‌ها را طور دیگری تعریف کرد. بدون آن جزییات اصلاً دلم نمی خواهد چیزی را تعریف کنم. «او به خانه می‌رود». که چه بشود؟

می‌خواهم از آنچه تا الان نوشتم در این نوشته پُل بزنم به برشی از کتاب سهل‌گرایی. گرگ مک‌کیون معتقد است می‌توان کارهای مهم را راحت‌تر انجام داد. نکته‌ی قابل توجه این است که در این کتاب میانبر وجود ندارد. تمام ایده‌ها روی تغییر شیوه‌ی زندگی تا رسیدن به حالت سهولت متمرکز است. در بخش اول کتاب می‌خوانیم:

حالت سهولت حالتی است که با آن از نظر فیزیکی قوی، از نظر احساسی سبک و از نظر ذهنی پرانرژی هستید. کاملا در لحظه حضور دارید، حواستان جمع است و به آنچه در لحظه مهم است توجه دارید. می‌توانید مهم‌ترین کار را به راحتی انجام دهید.

همان‌طور که پیش‌تر اشاره کردم کتاب پُر است از ایده‌های کاربردی و دستورالعمل‌های جالب. او در فصل پنجم از بخش اول کتاب چنین می‌نویسد و خواننده را با این دستور به سمت حالت سهولت سوق می‌دهد:

با فکر کردن به لحظه‌ای که قدرش را می‌دانید خودتان را آرام کنید. آن را دوباره با تمام حواس‌تان تجربه کنید. فکر کنید که کجا بودید، چه احساسی داشتید و با چه‌کسی بودید. با حس سپاس‌گزاری واقعی نفس بکشید. این مرحله را سه‌بار تکرار کنید.

آنچه در این مدت نوشتن دریافتم این است؛ نوشتن تنها عمل به فعل نوشتن نیست، بلکه فکرکردن است. طوری‌که که نوشتن بیشتر فکرکردن باشد تا گلچین‌کردن واژه‌ها. به‌نظرم ایده‌ی گرگ مک‌کیون برایم جذاب‌تر است اگر چنین باشد:

با نوشتن درباره‌ی لحظه‌ای که قدرش را می‌دانید…

تصویر نویسنده
فاطمه یکتا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.