یادداشت روزانه

کارهای الکی سخت | پاره‌ای از کتاب سهل‌گرایی

پیش‌حرف: در هیچ دوره‌ای از زندگیم به اندازه‌ی سال کنکور سختی نکشیدم. نه از آن سختی‌های دلچسب که با تمام وجودت بپذیری، نه، از آن سختی‌های پیچیده که نمی‌توانی بفهمی دقیقا داری چه‌کار می‌کنی. از اول این سال من گُنگ بودم تا آخرش، هیچ قسمتی از کار آسان نشد. دانش‌آموز کم‌هوشی نبودم اما گُنگ بودم. خسته و مانده درس می‌خواندم، تهش هیچی.

در تمام مدت یکسال ایده‌ای در ذهنم بود؛ واقعا درس‌خواندن برای کنکور نباید این‌قدر سخت باشد. چون می‌دیدم خیلی‌ها کمتر تلاش می‌کنند ولی بهتر نتیجه می‌گیرند، تازه اصلا اندازه‌ی من فکرشان مشغول درس نبود. اینقدر پیچ در پیچش نمی‌کردند.

چه‌شد که خواستم از آن سال حرف بزنم؟ همان ایده، همان صدایی که مدام در سرم می‌پیچید که کار این‌قدرها هم سخت نیست، یکجای کار می‌لنگد. چند سالی هست که می‌گردم، می‌خواهم کشف کنم که کجای کار ایراد دارد. حالا به لطف نوشتن با کتاب‌های تازه‌ای آشنا شده‌ام که جان تازه‌ای به روزهایم داده‌اند.

در متن زیر با دیدگاه گرگ مک‌کیون درباره‌ی سخت‌تر کردن کارها آشنا می‌شویم:

افسانه‌ی سیلیکون ولی باعث شده که باور کنیم بنیان‌گذار شرکتی تحول‌آفرین و مبتکر، برای چیزهای بی‌اهمیت مانند خواب وقت ندارد. هرچه باشد در اکثر داستان‌های موفق‌ترین استارت‌آپ‌ها معمولا بنیان‌گذاری وجود دارد که خود را با کافئین سرپا نگه‌می‌دارد و در حالت خلسه روزها و تا آخر شب برنامه‌نویسی می‌کند. تا اینکه نهایتا رنگ‌پریده و با چشمان تورفته از بی‌خوابی که به لطف کافئین گرد هم شده‌اند از راه می‌رسد و می‌بینیم ایده‌ای به‌ارزش میلیاردها دلار دارد. مشاهدات وایز اساسا با این روایت تفاوت داشت. او می‌گوید: مستقیما دیده‌ام که خواب بی‌کیفیت یا کم، قدرت فکری بنیان‌گذار رو تحلیل می‌بره. باعث می‌شه همکاری‌کردن باهاشون خیلی سخت‌تر بشه و مقاومت کمتری داشته باشن و این خودش احتمال موفقیت استارت‌آپ رو کم می‌کنه. تعجبی ندارد که وقتی تحقیق را بررسی می‌کنید نشان می‌دهد مشکلات مربوط به خواب می‌تواند هوشیاری، خلاقیت و توانش اجتماعی را کم کند؛ تمام خصوصیاتی که داشتن‌شان برای یک کارآفرین بسیار کوشابودن مهم و الزامی است.

تصویر نویسنده
فاطمه یکتا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *