یادداشت روزانه

از خواب نیم‌روزی تا چرایی زندگی

۱.

هرگز تصور نمی‌کردم خواب نیم‌روزی تا این حد کارگشا باشد. هیچ‌وقت در طول روز نمی‌خوابیدم، اما حالا به یکی از عادت‌های دوست داشتنی‌ام تبدیل شده.

ابتدا سخت بود چون می‌ترسیدم به کارهایم نرسم، اما بعدا فهمیدم بعد از خواب نیم‌روزی سرعتم بیشتر است.

گاهی بعد از بیداری چند جمله‌ی تازه و بکر برای نوشتن دارم. همین پریروز بعد از خواب نیم‌روز نوشتم چون جمله‌ها در ذهنم بودند. از مجرای آن نوشته دریافتم چرا می‌خواهم فلان کار را انجام دهم. (هنوز نمی‌توانم رونمایی کنم.)

تحقیقی نشان داد که خواب نیم‌روز به‌اندازه‌ی خواب کامل شبانه برای برخی از انواع حافظه مفید است. محقق این پژوهش می‌گوید:《شگفت‌انگیز است که در خواب نیم‌روز نوددقیقه‌ای می‌توانید به‌اندازه‌ی خواب هشت‌ساعتی، مزایایی از نظر یادگیری به‌دست آورید. 》از کتاب سهل‌گرایی نوشته‌ی گِرگ مک‌کیون

۲.

طی یکماه گذشته بازدید سایتم نسبت به قبل افزایش یافته، یکجورهایی یخ سایتم باز شده. خوشحالم که برایش زحمت کشیدم.

۳‌.

یک سوال دیشب ذهنم را درگیر کرده بود. چرا حرف‌های کلی می‌زنیم؟ چرا نوشته‌هایمان کلی می‌شوند؟

به‌نظرم سه دلیل دارد؛ اول اینکه احتمالا موضوعی که درموردش می‌نویسیم یا حرف‌می‌زنیم هنوز در ذهن‌مان نپخته.

دوم اینکه خودمان را جای مخاطب نمی‌گذاریم.

سوم اینکه در سایت نمی‌نویسیم، اینستاگرام فقط ۲۲۰۰ کارکتر ظرفیت نوشتن دارد و ما را کلی‌گو بار می‌آورد.

۴.

اگر هدف‌تان از نوشتن یافتن راهی بهتر برای زندگی است توصیه می‌کنم این سوال را مدام از خودتان بپرسید، به‌خصوص وقتی‌که به مانعی برمی‌خورید؛ آیا این کار را راحت‌تر هم می‌شود انجام داد؟

۵.

درست استراحت کردن عامل تمایز است. این جمله را امروز نوشتم. شاید دور از ذهن نباشد اگر بنویسم؛ بلد بودن استراحت یک وجه تمایز است.

۶.

واژه‌ی《کوشا》چه‌چیزی را تداعی می‌کند؟ سخت‌کوشی همراه با اضطراب یا سخت‌کوشی همراه با لذت؟

۷.

امروز رفتم کتابفروشی. برشی از کتاب بی‌حدومرز را خواندم. یک چیزی از کتاب یادگرفتم که دوست‌داشتم به شما هم بگویم؛

انگیزه همان چرایی است که باعث می‌شود فرد کار متفاوتی انجام دهد.

یکی از قوی‌ترین انگیزه‌های من متاثر از ارتباطم با مادرهای دوروبرم است. مادرهای زیادی دیدم از ۲۵ ساله تا ۶۵ ساله که هر چه خواسته در دل و ذهن داشتند ریختند دور.

مادری را می‌شناسم که در دوران نوجوانی بسیار باهوش بود، می‌خواست پزشک شود اما نشد، ازدواج کرد و بچه‌دار شد. نشد که ندارد، نخواست.

همین مادر پسر جوانش را از دنبال کردن علاقه‌اش یعنی طراحی و نقاشی منع‌ کرد.‌ پسرش مهندس شد ولی با رشته‌ی تحصیلی‌اش به‌جایی نرسید. نه مادر رشد کرد نه پسر.

من فرزندی ندارم. اما یک چیز برایم کاملا واضح است، من نمی‌خواهم مادری باشم که سال‌ها خواسته‌هایش را به دوش می‌کشد و آرزوهایش را از فرزندش طلبکار است. هرکسی باید راه خودش را کشف کند، هم مادر هم فرزند.

تصویر نویسنده
فاطمه یکتا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.