کسب و کار

یک کسب‌وکار جاافتاده از اصل سادگی پیروی می‌کند

رفتارهای یک انسان اغلب پیچیده است. می‌دانی یعنی چه؟ این یعنی از عمد مسائل را پیچیده می‌کنیم. روزی لئوناردو داوینچی گفت: سادگی نهایت پختگی است. حق داشت.

می‌خواهی کسب‌وکاری داشته باشی اصل سادگی را جدی بگیر. سادگی یعنی دریافتن اصول و بعد شاخ و بال دادن به آن. در این یادداشت به رابطه‌ی ایده‌پردازی و سادگی می‌پردازم:

شروع کسب‌وکار: برای شروع کسب‌وکار به ایده نیاز داری. بهترین ایده چه شکلی است؟ یک قطعه سنگِ بزرگِ مکعبی که باید به سمت بالا هُلش بدهی؟ یا یک گلوله‌ی برفی کوچک که به سمت پایین هُلش می‌دهی؟ واضح است دومی آسان‌تر است. پس اینگونه اصل سادگی را در کسب‌وکارت به کار ببند.

ساده‌ترین، آسان‌ترین و ارزشمندترین مشکل را حل کن. مردی بود پنجاه ساله که دست از تلاش نکشید. با ایده‌ای پولساز آشنا شد، یک رستوران بین‌راهی که ساده‌ترین، آسان‌ترین و ارزشمندترین مشکل مشتری‌ها یعنی زمان انتظار زیاد را حل کرده بود.

آن ایده آنقدر پولساز شد که احتمال دارد حین خواندن این یادداشت در یکی از شعبات این رستوران باشی و گازی به همبرگرتان بزنی.(چون می‌دانم در فرنگ زندگی می‌کنی می‌گویم.) آن مرد کسی نبود جز ری کراک و آن رستوران بین راهی اولین نسخه‌ی مک‌دونالدز امروزی بود. می‌بینی قصدِ حل یک مسئله یک رستوران بین‌راهی را به چه غولی تبدیل کرد؟

نکته این است، آن‌ها زمان انتظار را کم کردند، همه‌ی غذاها جز همبرگر و سیب‌زمینی را حذف کردند و تو به راحتی ردپایِ سادگی را می‌بینی در کارشان. در حالیکه می‌توانستند مانند بسیاری از رقبایشان غذاهای جدیدی به منو اضافه کنند و عمدا کار را پیچیده‌تر کنند.

رابطه‌ی ما و یادگیری نیز به علت در نظر نگرفتن اصل سادگی به یک تراژدی تبدیل می‌شود. حتی اگر یادگیری در حوزه‌ی پول و ثروت باشد. این همه آموزش رایگان خوب و ساده، این همه اساتید تلاش می‌کنند جلوتر راه بیفتند و مسیر را هموار کنند. کسی نمی‌شنود. می‌دانی چرا؟ چون دنبال کارهای عجیب غریبیم. چون اصلِ سادگی را در کارها فراموش کرده‌ایم. پَسِ ذهنت فکری مدام می‌چرخد، مگر با آموزش رایگان هم می‌شود کاری کرد؟

یادت باشد، مخاطبِ کسب‌وکار تو آمده تا داستان بشنود. تو هم باید آنقدر در پشت صحنه جستجوگر باشی که چیزی درخور توجه تحویلش بدهی. پس یک اصل ساده را فراموش نکن، جویا باش تا داستانی برای تعریف کردن داشته باشی.

اما یادت نرود:

یک) در گیرودار جستجو برای یافتن پاسخِ مشکلات خودت به شاهراهی تازه می‌رسی.

دو) این شاهراه را به بقییه و مخاطبت نشان بده. او دوست دارد به تو اعتماد کند و پشت سر تو راه بیفتد.

تصویر نویسنده
فاطمه یکتا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *