نویسندگی,وبلاگ نویسی

انجام‌ بهتر کارها | آنچه من در تکاپوی یافتن راهی برای بلندتر نوشتن آموختم.

این پست در طول هفته به روز می‌شود به گوشه‌های جدیدی از آن می‌پردازم.

موضوع چیست؟ انجام بهتر کارها، اما چگونه؟ بیایید یک داستان شخصی برای‌تان بگویم. اگر با من آشنا هستید پس می‌دانید که مدت کوتاهی است که به نوشتن و انتشار مشغولم. شاید جالب باشد که بگویم الان روی بلندتر نوشتن تمرین می‌کنم. اما میل به بلندتر نوشتن فقط یک میل می‌ماند اگر این‌طور که برایتان تعریف خواهم کرد دنبال راه‌حل نبودم.

بالاخره طلسم شکسته شد و چند روز پیش توانستم ۱۰۰۰ کلمه‌ی تقریبا بدردبخور منتشر کنم. این برای من که حداکثر توانم انتشار ۵۰۰ کلمه بود دستاورد بدی نیست.

من برای حل این مسئله از همان رویکردی استفاده کردم که در ابتدای مسیر نوشتن آموختم. بنویس و منتشر کن، بگذار همه‌ی کارهای اولیه‌ات یه خرابکاری تمام عیار باشد.

《دادن اجازه‌ی مهملات به خودتان، مثل کپه‌ی کود در حیاط خلوت است. کمی بو می‌دهد و حتی دل به‌هم‌زن است، اما خاک حاصل‌خیزی برای رشد یک محصول عالی‌ست.》

هنریت آن‌کلاسر

توجه؛ این خرابکاری‌ها و آزمایش‌ها به معنای بی‌توجهی به کیفیت مطالبی که منتشر می‌کنم نیست. می‌پذیرم هر چه پیش می‌روم از نوشته‌های قبلی بیشتر بدم می‌آید. به نظر این نشانه‌ی مبارکی است.‌ پس می‌کوشم ترسم را کنترل و همچنان به کمیت توجه کنم چرا که به یک کپه از کود نیاز دارم. این کود را نمی‌توانم از بازار تهیه کنم.

درست که اوایل کارم حتی خوب هم نیست ولی توجیه‌ای ندارد اگر بی‌سلیقه نوشته‌هایم را منتشر کنم. بی‌سلیقگی راه به جایی نمی‌برد. من سعی می‌کنم برای همان ۴۰۰ کلمه هم ارزش قائل باشم. من برای خودم ارزش قائل هستم.‌ خرج سلیقه هنگام انتشار باعث می‌شود مخاطب با رغبت بیشتری همان نوشته‌ی درب‌وداغان من را بخواند و حتی نظر بدهد.

همه‌ی این‌ مطالب را گفتم تا برسم به این موضوع؛ چرا نمی‌توانستم بلندتر بنویسم؟

من تا این‌جای کار سه عامل و دلیل مهم برای این مسئله یافتم که مجموعه‌ی آن‌ها را می‌توانم یک راه‌حل تقریبی بدانم.

اول از همه برای خودتان احساس نیاز و اضطرار بسازید. اسکات یانگ داستان چندزبانه‌ای را نقل می‌کند که در بازه‌ی زمانی سه ماهه‌ی تمدید ویزای توریستی می‌آموخت چطور به زبان کشور مقصد گفت‌وگو کند. تصور کنید به کشوری سفر کنید و پلیس مدارک‌تان را توقیف کند چون شک دارد که کسی تواند در مدت زمان کوتاه به این درجه از تسلط در گفت‌وگو به زبانی غریبه داشته باشد.

علت این نوع یادگیری به هوش بالا مربوط نبود. آنچه برای چندزبانه‌ی نابغه معنا داشت چالش بود. همیشه برای خودت چالشی ایجاد کن. این شعارش بود. اگر می‌نویسید بد نیست بسته به توان‌تان پروژه‌ای را قبول کنید که برای انجامش لازم باشد مهارتتان را در گوشه‌ای خاص از آن مهارت، مثل مقاله‌نویسی یا داستان‌نویسی که گوشه‌هایی از تویسندگی‌اند، افزایش بدهید.

زمان یادگیرندگان کلاسیک به پایان رسیده. هر چه می‌آموزی را به کار ببند‌ و بعد ضعف‌ها را برطرف‌کن. با یادگیری صرف مهارتی ایجاد نمی‌شود اگر هم ایجاد شود ماندگار و راه‌گشا نیست. وبلاگ‌نویسی یکی از بهترین‌ راه‌ها برای تبدیل شدن به یادگیرنده‌ای فعال است.

دوم؛ دنبال راهی بگردید که به شما امکان گسترده نوشتن می‌دهد. به طور مثال من سعی می‌کنم با طرح سوال‌های بیشتر و بیشتر مسیر گسترش مقاله را پیدا کنم. می‌پرسم و ناگهان کتابی یا داستانی یا حتی نقل‌قولی در ذهنم تداعی می‌شود.‌ بعد از آن‌ها برای گسترش متنم استفاده می‌کنم. یا حتی با طرح پرسشی سراغ کتابی می‌روم که جوابم سوالم را در آن می‌یابم.

سوم؛ هرچه کم‌توقع‌تر بهتر. ست گادین خیلی جالب به این موضوع اشاره می‌کند. 《شادترین نویسندگان کسانی هستند که با کمترین انتظارات به سراغ نوشتن کتاب می‌روند.》

ممکن است من و شما هنوز دغدغه‌ی کتاب‌نویسی نداشته باشیم. اما باید به یاد داشته‌ باشیم برای یادگیری هر مهارتی لازم است کم‌توقع باشیم. فرقی هم ندارد که نویسنده یا آشپز آماتوری هستیم در هرصورت با توقع خوب یا عالی بودن رشد نمی‌کنیم بلکه توقف می‌کنیم.

تصویر نویسنده
فاطمه یکتا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.