یادداشت روزانه

ترافیک و پُرنویسی

۱.

ترافیک لعنتی محور تهران به گیلان آن‌قدر حوصله سر بر هست که بخواهی به دم‌دستی‌ترین چیزها مکتوب فکر کنی.

وقتی کسی تمجیدم را می‌کند سعی می‌کنم آگاه باشم. نه اینکه پذیرای لطف دوستانم نباشم، اتفاقا تعریف‌شان را می‌پذیرم چون قبول‌شان دارم، می‌دانم کسانی که در دایره دوستان من هستند بی‌دلیل حرفی نمی‌زنند.

تمام حرف من این است. آنچه خودت انجام می‌دهی و جلوی چشمت است باید باور شود‌. قبول دارید که گاهی پذیرش همین مهم هم سخت است؟

۲.


ترافیک آن‌قدر هم بد نیست. به لطف کلنجار رفتن با کتاب‌های زیست‌شناسی، فیزیولوژی و آناتومی می‌دانم چشم‌ها چطور تصاویر را می‌سازند. چطور مغز تصویر را پردازش می‌کند.

《ترافیک! قراره حوصله‌ات سر بره.》پیامی که با دیدن دریای چراغ ترمز ماشین‌ها به مغزم منتقل می‌شود. سیم‌کشی‌های مغزم اعجاب‌انگیزند.

بد نیست اگر به کتاب‌های زیست‌شناسی و فیزیولوژی‌ام سر بزنم. شرح بعضی مسائل به کمک علمِ موجودات زنده شیرین‌تر است. هرچه باشد همه‌ی ما موجود زنده‌اییم، از گربه‌ی سمانه تا من که دارم توی ماشین برایتان می‌نویسم. حس می‌کنم سردرد دارم. از ترافیک یکم فروردین از این بیشتر انتظار نمی‌رود.

۳.


کتاب《 تو کله خر هستی》از جن سینسرو را با خودم آوردم تا توی ماشین پنج صفحه بخوانم. از عنوان کتاب خوشم آمده بود و خریدمش.

مدتی است کتاب‌ها را تنها با اتکا به سلیقه‌ی خودم می‌خرم و نتیجه مثبت است. مثلا با کتاب هزارتوهای بورخس داستان‌کوتاه‌خوانی را شروع کردم و چقدر لذت‌بخش بود.


جمله‌ای از کتاب قلمم را درگیر می‌کند《 و روزی فراخواهد رسید که خطر غنچه‌‌ماندن دردناک‌تر از خطر شکوفا شدن باشد.*》و به راستی تو چه می‌دانی درد غنچه ماندن یعنی چه؟

* از کتاب تو کله خر هستی

تصویر نویسنده
فاطمه یکتا

2 نظرات در مورد “ترافیک و پُرنویسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *