آزادنویسی,تمرین نوشتن,نویسندگی

بالاخره ویرایش را شروع کردم

من نوشته‌هایم را بدون ویرایش رها می‌کردم

دو ماه است که جدی می‌نویسم. اما ویرایش، بلا نسبت عین جان کندن بود. حس خوب بعد نوشتن را تجربه‌ کردم. حس شیرین نوشتن که تمام می‌شد، عذاب وجدان ویرایش نکردن نوشته‌ها و رها کردن آنها به حال خودشان سراغم می‌آمد.

مقالات مدرسه نویسندگی که مربوط به ویرایش و بازنویسی بود خواندم. اجرا کردم. اما در همان مرحله‌ی اجرا شکست خوردم. چون هنوز مبدلی برای اتصال این شیوه‌های ویرایشی با دنیای خودم و قلمم نداشتم، یک جور مترجم که آن همه ابزار و شیوه‌ی خوب موجود در سایت را برایم به زبان نوشتاری خودم ترجمه کند. هنوز نبود. این اصطلاح مترجم دنیاها را هم از حسن معجونی یاد گرفتم، به یکی از شرکت کنندگان خنداننده شو می‌گفت تو هنوز مترجم دنیای خودت را پیدا نکرده‌ای. از همان موقع در ذهنم ماند.

از موضوع اصلی دور نشویم، ناامیدی حیله‌ی شیطان است. در این‌ طور مواقع که سردرگم هستم دست به دامان آرزو و خواهش قلبی می‌شوم. می‌خواستم راهی پیدا کنم تا حداقل کمی مثل نوشتن از ویرایش لذت ببرم. همین که اولین قدم را به دنیای بازنویسی بردارم برایم کافی بود، بقیه‌ی راه را خودم کشف می‌کردم. تا روزی که موفق شدم آن اولین قدم را به سمت جلو بردارم.

اولین جرقه و اولین قدم

من کتاب‌ها را حاشیه نویسی میکنم. بنظرم روخوانی کردن کتاب لذتی ندارد. شبیه به این است که منفعلانه به طرف مقابل که حرف می‌زند گوش بدهم، بدون هیچ احساس یا حس همدلی. من دوست دارم شبیه بچه‌های سرتق باشم، از کار نویسنده سر در بیاورم. آخ چه لذتی دارد. همین باعث درگیر شدن من و نوشته می‌شود. یک مواجه‌ی مسرت بخش.

یادم می‌آید یک روز سرخوش از حاشیه نویسی کتاب و لذت کشف بودم، نگاه به نوشته‌های ویرایش نشده‌ام خوشحالی‌ام را برای لحظاتی از بین برد. فکری به سرم زد‌. برای شروع ویرایش از شیوه‌ی حاشیه نویسی کمک بگیرم. خدا را شکر، افتادن به جان نوشته‌هایم نتیجه مثبت داد. حالا هراسم از ویرایش نوشته‌ها کمتر شده و بیشتر دست به ویرایش میزنم. می‌دانم که بازنویسی و ویرایش خلاصه در این شیوه و روش نمی‌شود، ولی برای از بین بردن ویرایش هراسی روش کارآمدی بود.

۱۱ بهمن

الان که این پی نوشت کوتاه را اضافه می‌کنیم جعبه‌ ابزار بازنویسی و ویرایشم از ابزارهای مختلف و مفید پر می‌شود. ابزارهایی که آرزوی داشتنشان را داشتم. از سارا اعتمادزاده هم ممنونم که من را راهنمایی کرد، دوست دقیق من.

۱۷ بهمن

امروز حدود دو ساعت مشغول ویرایش و بازنویسی بودم. تمام مدت یکجا بند شدم و به جز تکان‌های جزئی که از هر جنبده‌ای سر میزند، کار دیگری نکردم. مهارت ویرایشم به تدریج مثل خورش قیمه یا قرمه جا می‌افتد و از آن قالبی که اول این مطلب برایتان گفتم در آمده و به شیوه‌ی درستش نزدیکتر می‌شود. روی فعل‌هایی که می‌نویسم حساس‌تر شده‌ام. از کتاب دستور زبان فارسی نوشته‌ی حمید بصیریان استفاده می‌کنم. فعل‌ها هم دنیایی دارند برای خودشان.

تصویر نویسنده
فاطمه یکتا

2 نظرات در مورد “بالاخره ویرایش را شروع کردم

  1. من هم خیلی تو بازنویسی نوشته‌هام تنبلی می‌کنم. خیلی از مطالب رو بدون ویرایش منتشر کردم. اما از زمانی که وبسایتم رو راه‌اندازی کردم، مجبور به بازنویسی شدم.
    این روزانه نویسی‌های وبسایت هم باعث می‌شه که بازنویسی کنی.
    ای وای دارم چی می‌بینم؟🥲 اسم من. ازت ممنونم هم تیمی من❤️

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.